تبليغاتX
پنجره ي اميد


پنجره ي اميد

روزنه هایی از امید و موفقیت برای داشتن فردایی شگفت از جنس پیروزی و عزت ....
من اومدم
 سلاممممممممممممممممممممم

حدود ۵.۶ ماه كه به خاطره يه سري  مشكلات جور واجور نتونسته بودم اپ كنم

 ولي حالا  با كو له باري از  مطالب جديدو   متنوع نسبت به قبل اومدم

منتظر  حظور سبزتون هستم  اگر هم  نظر بدين كه ديگهشرمنده مي كنين

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/11/27ساعت12:25 PMتوسط سوشیانا |
پایان

                       پايان

از هیاهوی واژه ها خسته ام

من سکوتم را

                      از اوراق سپید آموخته ام

ایا سکوت روشن ترین واژه ها نیست

همیشه در خلوت

                   مرگ را مجسم دیده ام

ایا مرگ

خونسرد ترین واژه ها نیست؟

تا چشم گشودم

 از چشم  زندگی افتادم

شبی شاید امشب 

زیر نور یک واژه خواهم نشست

نام خونسرد معشوقه ام را

                          بر حواس پنجگانه ام

                                         خال خواهم کوفت

و همزمان

  پایین اخرین برگ خاطراتم

                                      خواهم نوشت

                                                                          پايان                                        

                                                                          

+نوشته شده در یکشنبه 1387/11/27ساعت12:16 PMتوسط سوشیانا |
ایسم

 

اشنايي با انواع ايسم               ISM

 

ايده اليسم :2 گاو داريد ازدواج مي كنيد همسرتان شير اها  را مي دوشد

ليبراليسم :2 گاو داري ان را نمي دوشيد چون به ازاديش لطمه مي خورد

فمنيسم :2 او داري حق نداري شير گاو ماده را بدوشيد !!گاو نر اشكالي ندارد!!

سكولاريسم :2 گاو داريد پس به خدا نيازي نيست

پلوراليسم :2 تا گاو نرو ماده داريد از هر كدام كه شير بدوشيد فرقي نمي كند

متحجريسم :2 گاو داريد زشت است شير گاو ماده را بدوشيد

رئاليسم :2 گاو داريد ازدواج مي كنيد اما هنوز هم خودتان شيرشان را مي دوشيد

سازمان ملليسم : 2 گاو داريد فرانسه شما را به دوشيدن انها وتو مي كند .امريكا و انگلبس گاو ها را نسبت به شير دادن به شما وتو مي كند نيوز لند راي ممتنع مي دهد

بورو كراسي : 2 گاو داريد براي تهيه شناسنامه ي انها 17 فرم در 3 نسخه پر مي كنيد . ولي وقت نداريد شير انها را بدوشيد

دولت مرفه : 2 گاو داري شير انها را مي دوشيد بد به خودشام مي دهيد تا بنوشند

ساديسم :2 گاو داريد به هر دوي انها تير اندازي مي كنيد و بعد خودتان را در ظرف هاي شير مياندازيد

كاپيتاليسم :2 گاو داريد هر دوي انها را مي دوشيد بعد شير ها را ير زمين مي ريزيد تل همچنان قيمت ها بالا بماند

فئوداليسم :شما 2 گاو داريد و فرمان روا مقداري از شير انها را از شما مي گيرد

دموكراسي خالص:شما 2 گاو داريد همسايگان تصمیم مي گیرند چه كسي شيرشان را بر دارد
+نوشته شده در یکشنبه 1387/11/27ساعت12:12 PMتوسط سوشیانا |
لحظه های انتظار

لحظه هاي سياسي اجتماعي انتظار

 

زندگي از انتظار جدا نيست

ما هر لحظه منتظريم

منتظر تمام شدن شب

منتظر چيدن سفره يشام

منتظر اتوبوس و تاكسي

منتظر تمام شدن كلاس هاي كش دار بعد از ظهر

منتظر امدن sms ببخشيد پيامك

منظر كاهش شهريه ها

منتظر پيش نهاد كار از سوي .......

منتظر عيد

منتظر پايان روز كاري

منتظر ازمون جامع

منتظر بابا !!!

منتظر (...) اين يكي مورد داره ( رجوع شود به الاچيغ  و نيمكت پارك ها )

و.....

براستي تا كي بايد منتظر ماند

مي پرسم چند وقت است كه منتظر هستي؟

مي گويي : خيلي وقت است

مي پرسم كي نوبت به تو مي رسد ؟

مي گويي نمي دانم اما ميرسد .

مي پرسم چه قدر صف شلوغ است

مي گويي :تقريبا هر روز همين طور است

مي پرسم سخت نيست :

مي گويي : عادت كرده ام

 

ديگر مد تهاست كه عادت كرده ام ،صبح،ظهر،‌دانشگاه ،‌عصر ،‌خستگي،دل تنگي،خند ه اي بي مفهوم ،گر يه هاي غريبانه ، درس ،‌شهر ، خانه،‌اداره ،خستگي ،‌دلتنگي ،درس ، دانشگاه،گذر روز ها و سالها و دقايق و روز مرگي ....

كه چه زنجير قدرتمندي دارد اين روز مرگي

با خود مي گويم اگر عادت نكنم چه كنم ؟من كسی هستم كه بخواهم كاري بكنم ؟ولي باز فكر مي كنم  نه!!

قطره وار به دريا بپيوندم و لا يتناهي شوم

نه من كسي هستم كه بخواهم كاري كنم ان هم براي كه ؟براي مهدويت ؟براي عظمت و صلابتي سترگ ؟

براي كسي كه هر روز و هر دم بي شرمانه ناراحتش مي كنم ؟؟!!!!!!!!

اصلا كي به من گوش ميده ؟؟؟؟
كي من و مي شناسه؟

نه!من كي هستم كه بخوام كاري بكنم!

خوب اخرش چي؟پس چي كار كنم ؟اره بهترين راه اينه كه كاري نكنم !

اره كاري نكنم ،‌هيچ كاري نكنم كه باعث رنجش خاطر امام بشه،‌اره اين كار و مي تونم بكنم .

حالا من كسي هستم  و مي خواهم كاري نكنم!!!!!

كاري نكنم كه زمان ديدن روي ما هشو دير تر كنم !

كاري نمي كنم پس هستم !!!!!!!!!

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/11/27ساعت12:8 PMتوسط سوشیانا |
عشق یعنی

 

                                         عشق

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.  عشق

صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند. 

عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود.

عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است.

عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد.

عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است.

عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود.

عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه.

عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.

عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر آن تمام معني را مي رساند ولي معني آن گفتني نيست.  

+نوشته شده در یکشنبه 1387/11/27ساعت12:6 PMتوسط سوشیانا |
شاسوسا
این شعر از سروده های سهراب

 

                                             شاسوسا

 

کنار مشتی خاک

در دور دست خودم، تنها نشسته ام.

نوسان‌ها خاک شد

و خاک ها از میان انگشتانم لغزید و فرو ریخت.

شبیه هیچ شده‌ای!

چهره‌ات را به سردی خاک بسپار.

اوج خودم را گم کرده ام.

می‌ترسم،از لحظه بعد،

و از این پنجره‌ای که به روی احساسم

گشوده شد.

برگی روی فراموشی دستم افتاد: برگ اقاقیا!

بوی ترانه ای گمشده می‌دهد،

بوی لالایی که روی چهره ی مادرم نوسان می‌کند.

از پنجره

غروب را به دیوار کودکی‌ام تماشا می‌کنم.

بیهوده بود، بیهوده بود.

این دیوار، روی درهای باغ سبز فرو ریخت.

زنجیر طلایی بازی‌ها، و دریچه روشن قصه‌ها، زیر این

آوار رفت.

آن طرف، سیاهی من پیداست:

روی بام گنبدی کاهگلی ایستاده‌ام، شبیه غمی.

و نگاهم را در بخار غروب ریخته ام.

روی این پله‌ها غمی، تنها، نشست.

در این دهلیزها انتظاری سرگردان بود.

«من» دیرین روی این شبکه‌های سبز سفالی خاموش شد.

در سایه - آفتاب این درخت اقاقیا، گرفتن خورشید را

در ترسی شیرین تماشا کرد.

خورشید، در پنجره می‌سوزد.

پنجره لبریز برگها شد.

با برگی لغزیدم.

پیوند رشته‌ها با من نیست.

من هوای خودم را می‌نوشم.

و در دوردست خودم، تنها، نشسته ام.

انگشتم خاک‌ها را زیر و رو می‌کند

و تصویرها را به هم می‌پاشد، می‌لغزد، خوابش می‌برد.

تصویری می‌کشد، تصویری سبز: شاخه‌ها ، برگ‌ها.

روی باغ‌های روشن پرواز می‌کنم.

چشمانم لبریز علف‌ها می‌شود

و تپش‌هایم با شاخ و برگ‌ها می‌آمیزد.

می‌پرم، می‌پرم.

روی دشتی دور افتاده

آفتاب بال‌هایم را می‌سوزاند و من در نفرت بیداری به

خاک می‌افتم.

کسی روی خاکستر بال‌هایم راه می‌رود.

دستی روی پیشانی‌ام کشیده شد، من سایه شدم:

«شاسوسا» تو هستی؟

دیر کردی:

از لالایی کودکی، تا خیرگی این آفتاب، انتظار ترا

داشتم.

در شب سبز شبکه‌ها صدایت زدم، در سحر رودخانه، در

آفتاب مرمرها.

و در این عطش تاریکی صدایت می‌زنم: «شاسوسا»!

این دشت آفتابی را شب کن

تا من، راه گمشده را پیدا کنم، و در جاپای خودم

خاموش شوم.

«شاسوسا» وزش سیاه و برهنه!

خاک زندگی ام را فرا گیر.

لب‌هایش از سکوت بود.

انگشتش به هیچ سو لغزید.

ناگهان، طرح چهره‌اش از هم پاشید، و غبارش را باد

برد.

روی علف‌های اشک آلود براه افتاده‌ام.

خوابی را میان این علف‌ها گم کرده‌ام.

دست‌هایم پر از بیهودگی جست و جوهاست.

«من» دیرین تنها، در این دشت‌ها پرسه زد.

هنگامی که مُرد

رؤیای شبکه‌ها، و بوی اقاقیا میان انگشتانش بود.

روی غمی راه افتاده‌ام.

به شبی نزدیکم. سیاهی من پیداست:

در شب «آن روزها» فانوس گرفته ام.

درخت اقاقیا در روشنی فانوس ایستاده.

برگ‌هایش خوابیده‌اند، شبیه لالایی شده‌اند.

مادرم را می‌شنوم.

خورشید با پنجره آمیخته.

زمزمه مادرم به آهنگ جنبش برگ‌هاست.

گهواره‌ای نوسان می‌کند.

پشت این دیوار، کتیبه‌ای می‌تراشند.

می‌شنوی؟

میان دو لحظه ی پوچ، درآمد و رفتم.

انگار دری به سردی خاک باز کردم:

گورستان به زندگی‌ام تابید.

بازی‌های کودکی‌ام، روی این سنگ‌های سیاه پلاسیدند.

سنگ‌ها را می‌شنوم: ابدیت غم.

کنار قبر انتظار چه بیهوده است.

«شاسوسا» روی مرمر سیاهی روییده بود:

«شاسوسا» شبیه تاریک من!

به آفتاب آلوده‌ام.

تاریکم کن، تاریک تاریک، شب اندامت را درمن ریز.

دستم را ببین: راه زندگی‌ام در تو خاموش می‌شود.

راهی در تهی، سفری به تاریکی:

صدای زنگ قافله را می‌شنوی؟

با مشتی کابوس هم سفر شده‌ام.

راه از شب آغاز شد،

به آفتاب رسید، و اکنون از مرز تاریکی می‌گذرد

قافله از رودی کم ژرفا گذشت.

سپیده دم روی موج‌ها ریخت.

چهره‌ای در آب نقره گون به مرگ می‌خندد:

«شاسوسا» ! «شاسوسا»!

در مه تصویرها، قبرها نفس می‌کشند.

لبخند «شاسوسا» به خاک می‌ریزد.

و انگشتش جای گمشده‌ای را نشان می‌دهد: کتیبه‌ای!

سنگ نوسان می‌کند.

گل‌های اقاقیا در لالایی مادرم می‌شکفد: ابدیت در

شاخه‌هاست.

کنار مشتی خاک

در دوردست خودم، تنها، نشسته‌ام.

برگ‌ها روی احساسم می‌لغزند.

 

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/11/27ساعت12:3 PMتوسط سوشیانا |
عشق رویایی
 

 خانه ام پر مهر است

عشق من رويا نيست

آسمانم آبيست

دل من تنها نيست

در دل ِ شب هايم            نور مهتاب از توست

گرمي ِدستانم               حاصل گرمي ِتوست

 

دل ِمن چون صحرا

عشق تو چون لاله

کرده اين صحرا را

دشتي از آلاله

 مي زني چون لبخند

خنده ات شيرين است

بر دل اين عاشق     مرهم و تسکين است

تا تو مهمان ِِ دل ِ     عاشق ِ من شده اي

دل من تازه شده       به صداي ِسخنت

خانه چون باغ شده          پر زعطر ِ بدنت

دل ِ من پهن شده              زير پاي قدمت.......

 

+نوشته شده در سه شنبه 1387/06/26ساعت11:41 PMتوسط سوشیانا |
گفتگو با خدا

نکات زیبای زندگی

 

 

 

از خدا خواستم عادتهای زشت را ترکم بدهد
خدا فرمود: خودت باید آنها را رها کنی

I asked God to take away my habit
God said, no
It is not for me to take away, but for you to give it up

از او خواستم لااقل به من صبر عطا کند
فرمود: صبر، حاصل سختی و رنج است. عطا کردنی نیست، آموختنی است

I asked God to grant me patience
God said, no
Patience is a byproduct of tribulation. It isn't granted, it is learned

گفتم: مرا خوشبخت کن
فرمود: «نعمت» از من، خوشبخت شدن از تو

I asked God to give me happiness
God said, no
I give you blessings; happiness is up to you

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نکند
فرمود: رنج از دلبستگیهای دنیایی جدا و به من نزدیکترت میکند

I asked God to spare me pain
God said, no
Suffering draws you apart from worldly cares and brings you closer to me

از او خواستم روحم را رشد دهد
فرمود: نه، تو خودت باید رشد کنی
من فقط شاخ و برگ اضافیات را هرس میکنم تا بارور شوی

I asked God to make my spirit grow
God said, no
You must grow on yours own! But I will prune you to make you fruitful

از خدا خواستم کاری کند که از زندگی لذت کامل ببرم
فرمود: برای این کار من به تو «زندگی» داده ام

I asked God for all things that I might enjoy life
God said, no.
I will give you life. So that you may enjoy all things

از خدا خواستم کمکم کند همان قدر که او مرا دوست دارد، من هم دیگران را دوست بدارم.
خدا فرمود: آها، بالاخره اصل مطلب دستگیرت شد

I asked God to help me love others, as much as He loves me
God said: Ahah, finally you have the idea

 

+نوشته شده در سه شنبه 1387/06/19ساعت2:10 PMتوسط سوشیانا |
عشق گمشده
يکي بود يکي نبود، يه خدا بود و يه دنياي کبود، که همه بهش مي گفتن آسمون ، يه زمين بود يه شهر يه غريب با يه جاده که مسافري نداشت .

توي اين شهر غريب زير سايه ي دوتا بيد بلند، که هنوز مجنون مجنون نبودن ، يه کسي شايد مث يه پسرک هميشه دنبال گمشدش مي گشت .

اما اون گمشدشو نديده بود فقط از شدت غصه غروبا يه چيزي مثل بلور لاي اشکاش مي شکست و روي گونه هاش مي ريخت .

گونه هاش از غم اوني که نمي دونست کيه خيس بارون  مي شدن .

چند تا پاييزم گذشت و هنوز پسرک قصه ما مات مبهوت و اسير نگاهش به جاده بود و دلش مي خواس يه روز بپرسه از پرستوها که مسافرش همون که : اما پسرک نشونه اي نداشت

نمي دونس اوني که قراره از راه برسه با چشاش چند تا گل مريمو جادو مي کنه

باز نگاش به قلب چندتا شاپرک تير مي زنه شبنمو از چشاي چند تا غريب پاک مي کنه آيا اصلأ اون مي ياد؟ پسرک ديوونه بود ديگه طاقتش مث عمر گلا رفته بود از کف، پرپر شده بود.

+نوشته شده در دوشنبه 1387/06/18ساعت10:29 AMتوسط سوشیانا |
قوانین موفقیت
10قانون موفقيت در زندگي

اين مقاله حاصل تأملات و تجارب يك

روانشناس باليني در مورد

اصول و يا قواعد لازم براي رسيدن به اهداف و خواسته‌ها است.

1 - چيزي را که خواهان آن هستيد، يا موفق به کسب آن مي‌شويد و يا موفق

نمي‌شويد. پس حداکثر سعي خود را بکنيد تا جزء افرادي باشيد که موفق مي‌شوند  - تشخيص افرادي که مي‌دانند که چه کاري براي رسيدن به خواسته‌شان بايد انجام

دهند و برنامه مشخصي براي اين کار دارند، کار مشکلي نيست.

براي موفق شدن در هر کاري ابتدا بايد اطلاعات لازم براي رسيدن به خواسته‌تان را

جمع‌آوري کنيد. اين اطلاعات و مهارت‌ها براي موفقيت شما ضروري هستند. با کسب

مادگي لازم براي اين کار، سعي کنيد چگونگي بازي و قواعد آن را پيدا کنيد.

 - برنامه‌ريزي و جمع‌آوري اطلاعاتي که در مورد خودتان يا افرادي است که با آنها سر و

کار داريد و يا اطلاعاتي درباره شرايط و وضعيت موجود است.

 2 – شما خود به‌وجود آورنده تجربه‌هايتان هستيد پس خودتان بايد مسئوليت زندگي‌تان را بپذيريد.

 - شما نمي‌توانيد از مسئوليت اينکه چرا و چگونه زندگي‌تان اين‌گونه است شانه خالي کنيد.

- هرگز نقش يک قرباني را بازي نکنيد و از وقايع گذشته براي خود بهانه سازي نکنيد.

- هر انتخابي که مي‌کنيد مثلاً انتخاب افکاري که به آن مي‌انديشيد، داراي نتايج و

عواقبي هستند. زماني که شما رفتار يا فکر خاصي را انتخاب مي‌کنيد در حقيقت

خود شما، نتايج و عواقب آن را انتخاب کرده‌ايد.

 3 - مردم کاري را انجام مي‌دهند که نفع يا سودي برايشان داشته باشد، بنابراين

مشخص کنيد که رفتار شما چه منافعي براي‌تان دارد و يا رفتار ديگران چه منافعي براي‌شان دارد؟

- حتي بدترين رفتارهاي ممکن هم، منافعي دارند زيرا اگر از رفتاري که مي‌کنيد هيچ

سود و منفعتي عايدتان نمي‌شد، مسلماً آن رفتار را انجام نمي‌داديد.

 - منافع حاصل از يک رفتار بخصوص را مشخص کنيد، چون شما نمي‌توانيد رفتاري را

ترک کنيد مگر اينکه از منافع حاصل از آن رفتار آگاهي پيدا کنيد.

- دقت کنيد که ممکن است رفتار شما به خاطر ترس از طرد شدن باشد. مسلماً

تغيير نکردن کار آسان‌تري است، ولي شما بايد سعي کنيد چيزهاي تازه و نويي را

امتحان کنيد و يا در مسير جديد گام برداريد.

 4 - تا به وجود مسئله‌اي اقرار و اعتراف نکرده باشيد نمي‌توانيد آن‌را تغيير دهيد. پس

سعي کنيد در ارتباط با زندگي و افراد، با خودتان صريح و شفاف باشيد.

 - اگر نخواهيد و يا نتوانيد که آگاهانه به رفتارهاي منفي، ويژگي‌هاي شخصيتي و ا

لگوهاي زندگي‌تان اقرار و اذعان داشته باشيد، پس نمي‌توانيد آنها را تغيير دهيد.

 - اقرار و اعتراف کردن به چيزي، در حقيقت سيلي‌زدن به خودتان به هنگام مواجهه با

واقعيت است و اين که شما هزينه و تاوان هر کاري را مي‌پردازيد، به خودتان دروغ

نمي‌گوييد، انکار نمي‌کنيد و حالت تدافعي هم نمي‌گيريد.

 - شرايط و موقعيت فعلي شما چيست؟ اگر مي‌خواهيد برنامه‌ريزي درستي براي

زندگي‌تان داشته باشيد، پس بايد موقعيت و شرايط فعلي زندگي‌تان را به طور شفاف

و روشن مشخص کنيد. زندگي شما براي تغيير کردن، در وضعيت خيلي بدي نيست و خيلي دير هم نشده است.

 5 - در زندگي به عمل شماست که پاداش داده مي‌شود، پس تصميمات‌تان را با دقت

اتخاذ کنيد و سپس عمل کنيد و به ياد داشته باشيد که به افکار بدون عمل در اين

جهان اهميتي داده نمي‌شود.

 - آگاهي، درک و درايت خود را به فعاليت‌هاي هدف‌دار، بامعني و سازنده مبدل کنيد

زيرا در غيراين‌صورت ارزشي نخواهد داشت. خود و ديگران را بر اساس خواسته‌ها و يا

گفته‌ها ارزيابي نکنيد بلکه بر اساس عملکرد ارزيابي کنيد.

 - براي اينکه از وضعيتي که در حال حاضر در آن به سر مي‌بريد، خارج شده و به

جايي که مي‌خواهيد برسيد، سختي و زحمت را تحمل کنيد.

 - در نظر داشته باشيد که اين ريسک را به خاطر خودتان است که مي‌پذيريد چون قرار

نيست روياهاي شما از بين بروند.

 6 - آنچه هست، واقعيت محض نيست، بلکه فهم و درک ما از آن واقعيت است که وجود دارد. پس پنجره‌ها يا دريچه‌هايي را که شما از طريق آن به اين دنيا نگاه مي‌کنيد بشناسيد و گذشته خود را بدون اينکه کاملاً تحت کنترل آن قرار گيريد، بپذيريد.

 - شما فقط از طريق فهم و درک خودتان است که اين دنيا را مي‌شناسيد و تجربه

مي‌کنيد و توانايي اين کار را نيز داريد که خودتان چگونگي درک خود را از هر واقعه‌اي، انتخاب کنيد.

- چون همه ما دنيا را از طريق پنجره‌هاي شخصي خودمان مي‌بينيم، اين امر بر

چگونگي تعبير و تفسير ما از وقايع و پاسخ‌هاي ما و پاسخ‌هاي داده شده به ما تاثير

مي‌گذارد. بنابراين عواملي را که بر نوع و طرز نگاه شما موثر هستند، بشناسيد تا ب

توانيد عکس‌العمل مناسبي در برخورد با آنها نشان دهيد.

 - اين پنجره‌ها و يا دريچه‌هاي شخصي، ترکيبي از عقايد ثابت و يا افکار منفي است

که در نوع نگاه و ديدگاه شما، وجود دارند.

 - اگر با بررسي و ارزيابي ديدگاه‌هاي قبلي، نظام افکار و عقايد خود را مجدداً

سازماندهي کنيد، درک و بينش جديدي بدست خواهيد آورد.

7 - زندگي، مديريت کردن است پس ياد بگيريد که مسئوليت زندگي‌تان را به عهده بگيريد.

 - شما مدير زندگي خودتان هستيد که هدفتان، اداره کردن زندگي به نحوي است که

نتايج خوبي در برداشته باشد.

 - مديريت موثر زندگي به اين معني است که شما در مرحله آماده شدن براي رسيدن

به هدفتان، در کنترل خود، در کنترل احساسات، در مواجهه با ساير افراد، در مرحله ا

جرا، در مواجهه با ترس و ساير ابعاد، بيش از پيش به خودتان نياز داريد و بايستي با

حداکثر تعهد، سرعت و هدايتي که مي‌توانيد انجام دهيد.

 - کليد مديريت زندگي، داشتن يک استراتژي است. اگر شما برنامه‌اي روشن و

شفاف و همچنين شجاعت، تعهد و انرژي لازم براي اين استراتژي را داشته باشيد، موفق خواهيد شد.

 8 - ما به مردم ياد مي‌دهيم که چگونه با ما رفتار کنند. پس به جاي شکايت کردن،

مسئوليت طرز رفتار مردم را با خودتان به عهده بگيريد.

 - شايد به مردم ياد داده باشيد که چگونه با شما احترام‌آميز رفتار کنند و شايد اين

کار را نکرده باشيد. اين بدين معني است که شما تا حدي مسئول رفتار نامناسب

ديگران با خودتان هستيد.

 - اگر مردم رفتار نامناسبي با شما دارند، ببينيد که شما چه کاري انجام داده‌ايد که آ

ن رفتار را تقويت کرده و يا باعث آن رفتار شده است؟

 - چون مسئوليت با خودتان است‌، مي‌توانيد در هر موقع و براي هر مدتي رابطه‌تان را بازبيني کنيد.

 9 - نيرو و انرژي زيادي در بخشش وجود دارد، پس چشمان خود را باز کنيد و ببينيد ت

حت تاثير کدام خشم يا کينه‌ قرار گرفته‌ايد. نيرو و انرژي خود را از کساني که باعث

رنجش شما شده‌اند بازپس بگيريد.

 - تنفر، عصبانيت و کينه، ويران‌کننده هستند و باعث تضعيف و تحليل قلب و روح ان

سان مي‌شوند که قطعاً با آرامش دروني و احساس شادي منافات دارند.

 - بخشش شما را از تنفر، عصبانيت و کينه رها مي‌سازد. تنها راه خلاصي از اثرات

منفي رابطه‌اي که موجب ناراحتي و رنجش شما شده است، کمک گرفتن از ا

خلاقيات و بخشش کساني است که موجب ناراحتي و آزردگي شما شده‌اند.

 10 - قبل از اينکه چيزي را بخواهيد بايد اسم آن را بدانيد، پس به وضوح مشخص

کنيد که چه مي‌خواهيد.

 - از اهداف اصلي زندگي‌تان تا خواسته‌هاي روزمره‌تان‌، لازم است بدانيد که چه مي‌خواهيد.

- با تعريف دقيق اهداف‌تان، انتخاب‌هاي شما جهت‌دار خواهد شد و خواهيد توانست

رفتارها و انتخاب‌هاي لازم را براي رسيدن به اهداف‌تان، مشخص کنيد.

 - براي رسيدن به آنچه که مي‌خواهيد، شهامت لازم را داشته و واقع‌بين باشيد. البته

فقط در صورتي که خود را لايق و مستحق آنچه مي‌خواهيد، بدانيد، شهامت لازم را کسب خواهيد کرديد. 

+نوشته شده در دوشنبه 1387/06/18ساعت7:15 AMتوسط سوشیانا |